@aerospacetalk
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

جستار: ماجرای هواپیماربایی ارباس ايران ایر به عراق EP-IBS

  1. #1
    Aviation Structural Mechanic
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    نوشته ها
    183
    سپاسگزاری
    15,928
    سپاسگزاری شده : 1,272 بار در 145 پست
    قدرت امتیازدهی
    20
    Array

    پیش فرض ماجرای هواپیماربایی ارباس ايران ایر به عراق EP-IBS

    سلام دوستان برای من باز هم یک سوال پیش اومده:

    تا جاییکه یادمه در سالهای جنگ بین ایران و عراق یک فروند ارباس 300 ایران ار در اثر یک عملیات هواپیما ربایی به عراق برده شد و مدتها اونجا موند و پس ازپایان جنگ متخصص های ایرانی رفتند و اون پرنده رو آماده پرواز کردند و به خونه برش گردوندند.می خواستم از دوستان کمک بگیرم که آیاشنیده های من صحت دارند؟ و یا اینکه آیا کسی از دوستان من اطلاع بیشتری از اون هواپیما و رجیسترش و کلیت مو ضوع داره که ما رو هم در جریان بگذاره؟

    با تشکر.


  2. #2
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    محل سکونت
    Tomcat Alley
    نوشته ها
    4,724
    سپاسگزاری
    47,617
    سپاسگزاری شده : 44,558 بار در 3,680 پست
    قدرت امتیازدهی
    400
    Array

    پیش فرض

    هواپیمای ربوده شده IBS بوده است.







    اگر عکسی مشاهده نشد روی لینک زیر کلیک کنید



    http://eu.airliners.net/photos/middle/0/6/6/1062660.jpg


  3. #3
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    محل سکونت
    سيستان و بلوچستان
    نوشته ها
    11,425
    سپاسگزاری
    16,474
    سپاسگزاری شده : 158,656 بار در 9,112 پست
    قدرت امتیازدهی
    1298
    Array

    پیش فرض

    EP-IBS در 6 شهريور 1363 در پرواز شيراز به تهران ربوده و به عراق منتقل شد. اين هواپيما پس از پايان جنگ ايران و عراق در شهريور ماه 1369 به ايران عودت داده شد.


  4. #4
    Aviation Structural Mechanic
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    نوشته ها
    183
    سپاسگزاری
    15,928
    سپاسگزاری شده : 1,272 بار در 145 پست
    قدرت امتیازدهی
    20
    Array

    پیش فرض

    دوستان ممنون از راهنمایی هاتون.کسی خبرداره که موقع هواپیما ربایی به این پرنده آسیبی هم رسیده یا نه؟چون من شنیده بودم که توی هواپیما درگیری شده و تیراندازی کرده بودند.ضمنا کسی از دوستان اسم خلبان اون پرواز رو می دونه؟

  5. سپاسگزاری ها (5):


  6. #5
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    محل سکونت
    سيستان و بلوچستان
    نوشته ها
    11,425
    سپاسگزاری
    16,474
    سپاسگزاری شده : 158,656 بار در 9,112 پست
    قدرت امتیازدهی
    1298
    Array

    پیش فرض

    با توجه به اينكه يگان سپاه حفاظت در اواخر سال 63 و پس از شدت گرفتن هواپيما ربايي ها تاسيس شد بعيد ميدونم كه در گيري در داخل هواپيما رخ داده باشه!





    در اون زمان اكثر هواپيما ربايي ها در مسير شيراز و اصفهان بود.



    يك جك مربوط به سال 63:



    حدود يك ماه بعد از هواپيما ربايي هاي مذكور ، در پرواز تهران به شيراز ، مسافري ، مهماندار را بوسيله كلت كمري گروگان ميگيرد و از خدمه پروازي ميخواهد كه از قول او به خلبان بگويند به سمت فرودگاه شيراز برود! همگي متفق القول ميگويند كه باباجان ما داريم به شيراز ميريم مقصد ما شيراز است شما مگر براي كجا بليط گرفتي ؟ شايد اشتباهي سوار شدي؟

    هواپيما ربا ميگه : من هم شيراز ميرم . بليط من هم براي شيراز است. مشكل اين جاست كه در طي يك ماه گذشته اين دفعه چهارم منه كه براي شيراز بليط ميگيرم و سوار هواپيما ميشم. اما سه دفعه قبلي هواپيما ربايي شد و من به شيراز نرسيدم. گفتم اين دفعه من پيش دستي كنم و خودم رو به شيراز برسونم.


  7. #6
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Jun 2009
    محل سکونت
    بین زمین و هوا
    نوشته ها
    2,178
    سپاسگزاری
    35,610
    سپاسگزاری شده : 42,001 بار در 2,220 پست
    قدرت امتیازدهی
    383
    Array

    پیش فرض پاسخ : کدام ارباس ايران ار به عراق برده شده بود

    مصاحبه خبرنامه هما با مهماندار این پرواز






    خاطره ای از هواپیما ربائی پرواز 427
    غلامحسين قرباني بواني هستم متولد 1328 آبادان در خرداد ماه سال 1355 با عنوان شغلي مهماندار پرواز به استخدام در آمدم با شروع جنگ تحميلي و « هما » ناامن شدن آسمان كشورمان براي انجام پروازها و همچنين بمباران چند فرودگاه از جمله فرودگاه آبادان توسط دشمن بعث عراق به علت مسائل و مشكلات امنيتي دستور تعطيلي تعدادي از پروازها و فرودگاه هاي كشور داده شد و هواپيماها را از مركز(فرودگاه مهرآباد) خارج كرده و به شهرهاي ايمن تر از جمله كرمان و اصفهان و ديگر شهرها منتقل كردند در اين موقعيت استثنائي من و تعداد معدودي از همكاران كابين كه حدود 15 نفر مي شديم تصميم گرفتيم در هر شرايطي و با همه مشكلات و سختيهاي پروازي اعلام آمادگي براي انجام هر پروازي را بكنيم – در سال 1363 پرواز 427 در مسير تهران – شيراز- دوبي و بالعكس انجام شد. در مسير رفت ما مشكلي نداشتيم در مسير برگشت از دوبي به شيراز رسيديم.

    پس از اينكه شب تمام شده بود و حدود ساعت 5 صبح بود، مسير آخر يعني شيراز به تهران را مي خواستيم انجام دهيم همه كادر پرواز خسته از پرواز شب، مسافران را از شيراز به مقصد تهران سوار كرديم.

    سياهي شب رفته بود و طليعه صبح رؤيت ( مي شد درب هواپيما كه (ايرباس 300 بود بستيم و هواپيما TAKE -OFF كرد حدود چند دقيقه گذشته بود كه يكي از همكاران به پشت من زد و من كه در صندلي خود به علت خستگي مفرط از شب قبل در حال خواب و بيداري بودم گفت حسين بلند شو چه نشسته اي كه HI- JACK شده ايم. ابتدا فكر كردم شوخي مي كند و مي خواهد اذيتم كند، ابتدا باور نكردم ولي پس از مدتي كوتاه متوجه شدم كه حقيقت مي گويد.

    بدين ترتيب كه پسر و دختري جوان همراه با يك دوربين جيبي و دختر با كيفي كه روي شانه خود انداخته بود، پسر ميگفت درون دوربين مواد منفجره جاسازي شده با فشار شاسي آن منفجر مي شود و خانم هم دو رشته سيم را از كيف خود بيرون آورده و ادعا ميكرد كه اگر آنها را به هم وصل كنم منفجر مي شوند – پسر هواپيماربا با خانم مهماندار كه در قسمت جلو هواپيما كار مي كرد ومسئوليت براي سرويس با او بود را مجبور مي كند كه درب اطاق خلبان را بزند و او اينكار را مي كند مهندس پرواز آقاي قره خاني درب را باز مي كند كه سريع هواپيماربا به داخل اطاق مي رود.

    ناگفته نماند كه قبلاً سرويس اطاق خلبان با مهمانداران خانم بود و آنها كليد مخصوص داشته و نيازي به در زدن نداشتند. كه بعدها اين رويه تغيير كرد و آقايان عهده دار اين مسئوليت شدند به هر حال خانم مهماندار مجبور مي شود درب بزند بلكه مهندس پرواز كه نزديكترين شخص به درب بود و او مي بايست درب را باز كند متوجه شود و درب را باز نكند كه متأسفانه اينگونه نشد و آقاي مهندس قره خاني سريع درب را باز كرد و با صداي بلند و از همه جا بي خبر بخصوص از كابين كه در اين فاصله كم چه گذشته خطاب به مهماندار كه مگر كليد نداري كه اينگونه درب ميزني كه در همان موقع هواپيماربا همراه دوربين، سريع وارد اطاق شده و درب را بسته و خلبان را كه آقاي فرزاد كيش بودند مجبور مي كند با همان دوربين كذايي مسير خود را كه به طرف تهران بود تغيير دهد راستي تا يادم نرفته بگويم كه دختري كه دوست اين آقا بود هم در كابين قسمت جلو كيفي روي شانه داشت كه همان طور كه قبلاً گفته بودم مي گفت با نزديك كردن ايندو رشته سيم بهم آن كيف نيز منفجر مي شود بنابراين كسي حركتي خلاف ايده و نظر ما انجام ندهد بدين ترتيب آقاي هواپيماربا خيالش راحت بود از كابين.

    باري نامبرده خلبان را مجبور مي كند كه مسير خود را تغيير داده و به كشور كويت برود به محض اينكه به فرودگاه كويت نزديك شديم متوجه شديم كه تمام باند فرودگاه را با استقرار انبوهي از اتومبيل ها بسته بودند و اجازه ندادند در اين فرودگاه بنشينيم بعدها شنيديم كه ميگفتند كويتيها با بعثي ها تباني كرده و حاضر نشدند براي خود دردسر درست كنند همان طور كه قبل از انقلاب هم به حضرت امام (ره) اجازه اقامت در كويت را ندادند، از فرودگاه كويت بيش از چند دقيقه اي اوج نگرفته بوديم كه از پنجره هواپيما بيرون را نگاه كردم ديدم دو فروند ميگ عراقي در دو طرف هواپيماي خودمان ما را اسكورت و ما را به سمت پايگاهي كه متعلق به نيروي هوايي دولت بعث عراق بود راهنمايي كردند آن پايگاه به حدي استتار شده بود كه تا چند پايي به زمين هم باند فرودگاه مشخص نبود و اگر مهارت فوق العاده خلبان پرواز آقاي فرزاد كيش و كمك او آقاي گوش وش نبود هرگز موفق به فرود در آن پايگاه نمي شديم.

    باري به محض نشستن، از اطراف هواپيما چريكهاي مسلح هواپيما را محاصره كردند پس از چند دقيقه يكي از افسران عراقي كه درجه او ژنرال بود و به زبانهاي فارسي – كردي – انگليسي و عربي كاملاً مسلط بود به داخل هواپيما آمده و پس ز خوشامدگويي با روي باز و خندان از كليه مسافرين خواست كه پياده شده و با دو فروند هواپيماي 727 كه از قبل در آن پايگاه مستقر كرده بودند مسافرين و كليه كرورا به بغداد منتقل كنند چون در آن فرودگاه امكانات رفاهي و حتي سوخت اين هواپيما را نداشتند. اصرار داشتند كه از آنجا ما را به بغداد كه فرودگاه بين المللي بود واز نظر امكانات بهتر و وسيعتر از اين پايگاه بود، ببرند.

    براي پياده شدن حتي پله مخصوص ايرباس را هم نداشتند به طوري كه نردباني آوردند و ما تك تك مسافران را با كمك همديگر به خ برنامه/ ٢٢ پايين فرستاديم حدود 192 نفر مسافر. وقتي نوبت كروي پرواز رسيد ما تا آخرين لحظه كه با تهران تماس داشتيم برج كنترل بما گفته بود كه به هيچ وجه هواپيما را ترك نكنيد و با هوايپما باشيد. زماني كه افسر عراقي بما گفت پياده شويد و ما گفتيم هرگز هواپيما را ترك نم يكنيم و دستور داريم از مقامات كشور خود كه هر كجا هواپيما هست ما هم همانجا باشيم مقام بعثي وقتي اين وضع را ديد، دستور داد قرآني بياورند، دستش را بر روي قرآن گذاشت و گفت به اين قرآن قسم م يخورم و اين كتاب بين من و شما شاهد كه قول م يدهم هيچ اتفاقي براي شما و مسافرانتان روي ندهد و صحيح و سالم شما را به كشورتان بازخواهيم گرداند در هر حال چون ديد كه با اينكارها نميتواند موفق شود و ما به هيچ عنوان قبول نم يكنيم هواپيما را ترك كنيم اين بار دست به طرفند ديگري زد و تعداد شش نفر از همان چري كهاي مسلح را به داخل هواپيما آورد و با تهديد كه اگر پياده نشويد شما را با گلوله خواهيم كشت و اينكار براي ما هيچ گونه مشكلي ندارد وجائي هم مجبور به جوابگويي نيستيم.

    ما عقب عقب مي رفتيم و آنها تهديد كنان به دنبال ما ميامدند تا به انتهاي هواپيما رسيديم و ديگر جاي رفتن نبود در همين موقع بود كه با نگاه بهم فهمانديم كه ديگر جايز نيست معطل كنيم و تاكسي از ما كشته نشده است به اتفاق تصميم به پياده شدن گرفتيم و با همان دو فروند هواپيما به بغداد رفتيم و هواپيماي ايرباس ما در همان پايگاه ماند و از آنجا با چندين اتوبوس همراه كليه مسافرين به هتل الرشيد كه مخصوص اقامت نيروهاي امنيتي عراق بود منتقل كردند فردا صبح همه كادر پرواز را جمع كرده و گفتند كه مي خواهيم باتفاق شما برويم و هواپيما را از آن پايگاه كه بگمانم در نزديكي شهر ناصريه عراق بود به بغداد انتقال دهيم و از آنجا شما را به تهران بفرستيم حالا چرا از كادر پرواز ما كمك مي خواستند و خودشان اينكار را نكردند به خاطر اينكه آنها خلبان ايرباس نداشتند و سيستم پروازي عراق بيشتر بوئينگ بود و لذا ما هواپيما را بدون مسافر به بغداد آورده و در گوشه اي كه مزاحم ديگر هواپيماهاي آنها نشود، پارك كرديم از اين موقع به بعد كه خيالشان راحت شد اعلام كردند كه هواپيما را نمي دهيم و طبق كنوانسيون هاي بين المللي و صليب سرخ جهاني حق با ماست چرا كه در زمان جنگ هر نوع هواپيمايي كه به حريم هوايي كشوري وارد شود بعنوان متجاوز شناخته شده و آن هواپيما ضبط و بعنوان غنيمت جنگي و كاركنان و مسافران آن نيز به عنوان اسير جنگي طلقي مي شوند در هر صورت حدود يك هفته اي كه ما در بغداد اقامت داشتيم هر روز يك تور سياحتي و زيارتي براي كليه مسافرين و كادر پرواز ترتيب داده بودند.

    يك روز به زيارت نجف اشرف بارگاه مقدس حضرت علي ابن ابيطالب ع رفته اين در حالي بود كه استاندار نجف به استقبال ما آمد و ضيافتي از بهترين اغذيه ها ترتيب داده بودند كه اين خود از نظر تبليغاتي و سياسي براي آنها بسيار حائز اهميت بود چرا كه دوربين هاي راديوتلويزيون آنها هميشه به همراه ما بود و فيلم آنرا هر شب براي مردم خود و دنيا پخش مي كردند كه بگويند ما چگونه با اسراي خود رفتار مي كنيم و آنها را نه به عنوان اسير جنگي بلكه بعنوان ميهمان پذيرفته و از آنها به نحو احسن پذيرايي مي كنيم. روز بعد به كربلا رفته و مجدداً همان سناريو ايندفعه از جانب فرماندار كربلا، خوشامدگويي و احترام و پذيرايي و روز بعد به كاظمين به همان ترتيب كه خدمتتان عرض شد و روز بعد به سامرا و روز بعدي به يك جزيره توريستي كه شاخه اي از رودخانه دجله يا فرات گرفته بودند و جزيره اي مصنوعي بسيار زيبا ساخته بودند بردند و روز آخر كه قرار بود فرداي آن روز به تهران برگرديم نفري 210 دينار عراقي به مسافرين و كادر پرواز به عنوان هديه پرداخت كردند كه اغلب همكاران آن مبلغ را نپذيرفته و پس دادند و فروشگاهي چند طبقه را قرق كرده تا مسافرين براي خود و بستگانشان سوغات بخرند در تمامي اين سفرهايي كه به هر كدام از شهرهاي زيارتي عراق مي رفتيم اتومبيل هاي پليس آژيركشان از جلو و انتهاي كاروان حركت مي كردند روز آخر صبح زود ساعت 4 صبح ما را بيدار كرده و با يك هواپيماي صليب سرخ جهاني به نام MARTINAIR كليه كادر پروازي باتفاق مسافرين بدون اينكه هواپيماي ايرباس 300 را پس بدهند به تهران برگشتيم و در حاليكه شعار مرگ بر صدام سر مي داديم همراه مسافرين از هواپيما پياده شديم و مورد استقبال قرار گرفتيم.

    در ضمن يكي از افتخارات بنده كه هيچ وقت فراموش نمي كنم و بيشتر از همه خاطراتيكه از اين پرواز و زيارتها نصيب من شد اين بود كه يكي از اين روزها ما را در سالني جمع كردند و يكي از آقايان روحاني كه از ايران گريخته و به عراق رفته بود، براي ما سخنراني كرد او در بين صحبت هايش از صدام و حزب بعث داد سخن سر داده و شروع به تعريف و تمجيد از آنها و بدگوئي از مقامات ايران و به طريقي مي خواست علاقة ما را به ماندن در كشور عراق و پناهنده شدن در آن كشورجلب كند كه بنده از ميان جمعيت و مأمورين بعثي بلند شدم و شروع به اعتراض به نامبرده كه شما خجالت نمي كشي از مملكت خود كه در آنجا سالها زندگي كرده و بستگان و دوستاني داشته و همه چيز خود را از آن كشورداري چگونه وجدانت قبول م يكند اينگونه سخن بگويي خلاصه كلي صحبت ديگر كه جاي گفتن دراين مقوله نيست حضار وقتي اعتراض هاي مرا ديدند آنها نيز به پشتيباني از من برخاسته و جو سالن را به هم زدند بعثيون وقتي چنين ديدند سعي كردند سخنران را از سالن خارج كرده و مي خواستند مرا نيز دستگير كرده و با خود ببرند كه با مخالفت مسافرين مواجه شده و خوشبختانه آنروز بخير و خوبي و به خواست خدا كه هميشه الطافش شامل ما مسلمانان و بخصوص شيعيان مي شود آنروز نيز شامل من شد كه به همين جهت در سال بعد يعني سال 64 از طرف مديريت خدمات پرواز وقت پاكتي به درب منزل اينجانب رسيد كه نامه سرشار از خبري خوشحال كننده بود و آن اينكه آقاي حسين بواني شما به علت عملكرد خوب و موفقت آميزتان در پرواز 427 هواپيماربايي در مسير شيراز به تهران مفتخر به تشرف به خانه خدا و مدينه منوره به عنوان ميهمان شده ايد اميد است كه با سلامتي و سعادت روزافزون موفق به انجام اين فريضه الهي شويد. اين بود يكي از خاطرات جالب و در عين حال معنوي خود در طول 27 سال و نيم خدمت كه اگر خداوند و رسولش و ائمه اطهار كسي را انتخاب به نوكري درگاهشان بكنند چگونه و از چه طريقي او را برگزيده وبه پابوسشان دعوت مي كنند. باشد تا در شماره هاي بعدي خاطره ديگري از هواپيماربايي كه در سال 1372 با هواپيماي 727 اتفاق افتاد اين بار نه به عنوان مهماندار بلكه به عنوان سر مهماندار و در مسير تهران به بندرعباس و در ارتفاع 28 هزار پايي همراه با برادران سپاهي كه به عنوان امنيت پرواز حضور داشتند و منجر به تيراندازي و درگيري شديد شد بيان نمايم.



جستارهای مشابه

  1. توانايي موشكي ايران در جنگ با عراق
    توسط مرصاد 5 در انجمن سيستمهاي موشكي و پدافندي
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: 19-01-2010, 11:30
  2. دور ترين بمباران هوايي عراق درجنگ با ايران کدام شهر بوده ؟
    توسط mata در انجمن عملیاتهای نیروی هوایی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: 03-07-2007, 13:13

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •